حرف دل
و محمد بن عباس ابن ماهيار كه از موثقين است در تفسير خود از ابىاسحاق سبيعى روايت كرده است كه گفت: خرجتحاجا فلقيت محمد بن على عليهما السلام فسالته عن هذه الآية: ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا، فقال: ما يقول فيها قومك يا ابا اسحاق - يعني اهل الكوفة -؟ قال: قلت: يقولون انها لهم، قال: فما يخوفهم اذا كانوا من اهل الجنة؟ قلت: فما تقول انت جعلت فداك؟ قال: هى لنا خاصة يا ابا اسحاق اما السابقون بالخيرات فعلى و الحسن و الحسين عليهم السلام و الامام منا، و المقتصد فصائم بالنهار و قائم بالليل، و الظالم لنفسه ففيه ما فى الناس و هو مغفور له.يا ابا اسحاق بنا يفك الله رقابكم و يحل رباق الذل من اعناقكم و بنا يغفر الله ذنوبكم، و بنا يفتح و بنا يختم، و نحن كهفكم ككهف اصحاب الكهف، و نحن سفينتكم كسفينة نوح، و نحن باب حطتكم كباب حطة بنى اسرائيل (11). ابو اسحاق سبيعى مىگويد: «براى اداى مناسك حج از كوفه حركت كردم و وقتى كه خدمتحضرت امام محمد باقر عليهالسّلام رسيدم از تفسير آيه: «ثم اورثنا الكتاب» از آن حضرت پرسش نمودم حضرت فرمود: قوم شما يعنى اهل كوفه و علماى آنان در معنى وارثين و برگزيدگان چه نظرى دارند؟ عرض كردم: آنها مىگويند كه: آنان خودشان وارث كتاباند و بندگان برگزيده خدا.حضرت فرمود: اگر آنها اهل بهشتاند پس چرا از عذاب خدا در ترس و وحشتاند؟ عرض كردم: فدايتشوم پس راى و نظر شما در تفسير اين آيه چيست؟ حضرت فرمود: اين آيه اختصاص به ما دارد.اى ابو اسحاق، سابقون به خيرات على و حسن و حسين عليهم السلام و ائمه از ما اهل بيت هستند، و مقتصد و ميانهرو از ما آن كسى است كه به عبادت مشغول، روزها را روزه و شبها را در محراب عبادت به نماز مىگذراند، و ظالم به نفس كسى است كه حال او مانند حال ساير افراد مردم است، و البته مورد مغفرت و رحمتخدا واقع خواهد شد.اى ابو اسحاق به سبب ما خداوند گردنهاى شما را رهانيده و بند ذل و مسكنت و ذلت كفر و شرك و ساير صفات شنيعه را از شما باز كرده است، و به واسطه سعه رحمت و فيض ما خدا گناهان شما را مىآمرزد، و به ما خداوند فتح ابواب سعادت و توحيد نموده، و به ما ختم ابواب توحيد و معرفت مىشود، و ما كهف و پناهگاه شما هستيم مانند پناه اصحاب كهف، و ما كشتى نجات شما هستيم مانند كشتى نجات نوح، و ما باب آمرزش و در رحمت و مغفرت و ريزش گناهان شما هستيم مانند در آمرزش در بنى اسرائيل». و ابن بابويه شيخ صدوق با سند متصل خود از ابو حمزه ثمالى رضوان الله عليه روايت مىكند كه قال: كنت جالسا فى المسجد الحرام مع ابى جعفر عليهالسّلام اذ اتاه رجلان من اهل البصرة فقالا له: يا بن رسول الله انا نريد ان نسالك عن مسالة؟ فقال لهما: سلاعما شئتما.قالا: اخبرنا عن قول الله عز و جل: ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخيرات باذن الله ذلك هو الفضل الكبير - الى آخر الآيتين - قال: نزلت فينا اهل البيت.قال ابو حمزة الثمالى: فقلت: بابىانت و امى فمن الظالم لنفسه منكم؟ قال: من استوت حسناته و سيئاته من اهل البيت فهو الظالم لنفسه.فقلت: من المقتصد منكم؟ قال: العابد لله فى الحالين حتى ياتيه اليقين.قلت: فمن السابق بالخيرات؟ قال: من دعا و الله الى سبيل ربه و امر بالمعروف و نهى عن المنكر و لم يكن للمضلين عضدا و لا للخائنين خصيما، و لم يرض بحكم الفاسقين الا من خاف على نفسه و دينه و لم يجد اعوانا[11] ابو حمزه ثمالى گويد: «من نزد حضرت امام محمد باقر عليهالسّلام در مسجد - الحرام نشسته بودم كه دو نفر از اهل بصره آمدند و عرض كردند: اى فرزند رسول خدا اجازه مىدهى مسئلهاى را از تو بپرسيم؟ حضرت فرمود: هر چه مىخواهيد بپرسيد.گفتند: از معنى و تفسير اين آيه مباركه مىپرسيم كه مراد و منظور از وارثين چيست، و برگزيدگان بندگان خدا كيانند؟ حضرت فرمود: اين آيات درباره ما اهل بيت نازل شده است.ابو حمزه گويد: من عرض كردم: پدرم و مادرم فدايتباد ستم كننده به نفس خود در شما اهل بيت كيست؟ حضرت فرمود: آن كسى از خاندان رسول خدا كه حسنات و سيئات او برابر باشد آن ظالم به نفس خود خواهد بود.عرض كردم: ميانهرو و عادل از شما اهل بيت كيست؟ فرمود: آنكه عبادت خدا را در دو حال (گرفتارى و گشايش، تنگى و فراخى) به جاى بياورد تا زمانى كه مرگ، او را دريابد.عرض كردم: پس سبقت گيرنده به خيرات و اعمال ستوده كيست؟ فرمود: سوگند به خدا كسى كه فقط مردم را دعوت به خدا كند و امر به معروف و نهى از منكر بنمايد و بازوى قدرت گمرهان و كمك گمراه كنندگان مردم نباشد، و با خيانتپيشگان دوستى ننموده و به عداوت دوستان خدا قيام نكند، و به حكم فاسقان و راى و قانون آنها راضى نباشد مگر آنكه بر جان و دين خود بترسد و يار و معينى نداشته باشد». بارى در روايات بيان مي كند كه آن سه دسته همه از اولاد فاطمه عليها السلام بوده و همه داخل در بهشتشوند، غاية الامر دسته اول با حساب شديد و رسيدن به نتيجه اعمال خود از ظلم به نفس خود، و دسته دوم با حساب آسان، و دسته سوم كه وارث حقيقى قرآنند بدون حساب در بهشت داخل گردند. از كتاب «كافى» محمد بن يعقوب كلينى با سند متصل خود روايت است از احمد بن عمر قال: سالت ابا الحسن الرضا عليهالسّلام عن قول الله عز و جل: ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا - الآية، فقال: ولد فاطمة عليها السلام، و السابق بالخيرات الامام، و المقتصد العارف بالامام، و الظالم لنفسه الذى لا يعرف الامام [5] مىگويد: «از حضرت امام رضا عليهالسّلام درباره تفسير و مراد اين آيه شريفه سئوال كردم.حضرت فرمود: بندگان برگزيده، اولاد فاطمه هستند، و سابق به سوى خيرات امام است، و ميانهرو و عادل، عارف به امام است، و ستمگر بر نفس خود آن كسى است كه امام را نمىشناسد». و نظير اين روايت را با همين الفاظ (به استثناى ولد فاطمه عليها السلام) كلينى از سالم از حضرت امام محمد باقر عليهالسّلام روايت مىكند[6] .و نيز ابن بابويه با سند متصل خود از جابر بن يزيد جعفى از حضرت امام محمد باقر عليهالسّلام روايت مىكند البته به استثناى لفظ ولد فاطمة عليها السلام و ليكن در ذيلش دارد: جنات عدن يدخلونها يعنى المقتصد و السابق [7] «افرادى كه در بهشت عدن از اين سه دسته وارد مىشوند دسته دوم و سوم يعنى عارف به امام و خود امام خواهد بود». و طبرسى از عبد العزيز از حضرت صادق عليهالسّلام روايت كرده است كه آن - حضرت فرمود: الظالم من لا يعرف حق الامام، و المقتصد منا العارف بحق الامام، و السابق بالخيرات الامام، و هؤلاء كلهم مغفور لهم [8] حضرت صادق نيز آيه را مانند حضرت باقر تفسير كردند و در ذيل فرمودند: «و اين سه دسته همه مورد عفو و مغفرت خدا واقع خواهند شد». و ابن بابويه با سند متصل خود از حضرت صادق عليهالسّلام روايت كرده است كه: انه سئل عن قول الله عز و جل: ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخيرات باذن الله.فقال: الظالم يحوم حرم نفسه، و المقتصد يحوم حوم قلبه، و السابق يحوم حوم ربه عز و جل [9] حضرت صادق در تفسير اين سه دسته از برگزيدگان مىفرمايد: «مراد از ظالم به نفس كسى است كه دائما دور حرم نفس خود مىگردد (يعنى فكر نفس خود و منافع و لذات نفسانيه است)، و مراد از مقتصد و ميانهرو كسى است كه دور قلب خود دور مىزند (يعنى مراقب دل خود بوده معصيتى نكند و طاعتى از او فوت نشود و زنگ و زنگارى بر دل او ننشيند و قلب خود را پيوسته به نور طاعت پاكيزه نگاه دارد)، و مراد از سابقون بالخيرات كسى است كه دائما دور پروردگار خود دور زند و طواف آن كعبهكند (يعنى از نفس و قلب گذشته و در خود وجودى نمىبيند و دلى ندارد كه در صدد پاكى و نظافت آن باشد، او دائما ناظر جمال حق و تجليات اوست و محو در شعاع صفات و اسماء و فانى در ذات مقدس اوست)». و ليكن علامه طباطبائى از «معانى الاخبار» صدوق از حضرت صادق عليهالسّلام بدين قسم روايت كردهاند كه: الظالم يحوم حوم نفسه، و المقتصد يحوم حوم قلبه، و السابق بالخيرات يحوم حوم ربه [10] «ستمگر به نفس دور نفس خود مىچرخد، و مقتصد دور قلب خود مىگردد، و سابق به خيرات دور خداى خود طواف مىكند». ارث قرآن مجيد در اين آيه مباركه نيز همينطور است، يعنى خداوند عين آن حقيقتى را كه از قرآن مجيد بر پيغمبرش وارد كرده است از ظاهر آن مانند احكام عام و خاص، مجمل و مبين، مطلق و مقيد، ناسخ و منسوخ، و قصص انبياء و امتهاى گذشته، اخلاق و معارف دينى، توحيد به تمام مراتب آن، و وعظ و وعد و وعيد، مصالح و مفاسد و مراتب نفس و ظهور آن در عوالم ديگر، و از باطن قرآن مانند تاويل و تفسير و كليت و تطبيق و جرى و حقائق منطويه در آيات مانند حقيقت عالم طبع و عالم برزخ و صور مثالى، و عالم عقل و ملائكه و روح و مقامات آنها، و درجات ثوابكاران و دركات عاصيان و حقيقت و ادراك توحيد خالص و واقعى و كيفيت احاطه اسماء و صفات الهى بر تمام عوالم و اندكاك اسماء و صفات در ذات، و حقيقت تجلى بر جميع جهانها، و آيات الهيه آفاقيه و انفسيه و غير اينها، تمام اين حقايق را خدا به وارثان قرآن سپرده استبه طورى كه جانشين و نازل منزله رسول خدا در همه اين معانى خواهند بود، و حكم وجود باقيه رسول اكرم را در تكفل و حفظ و قيام به آن و اقدام به مصالح امت طبق مدلول آن را خواهند داشت. بنابراين وارث قرآن يك نسخه تمام نما و كپيه وجود رسول خدا هستند، و قرآن به همان نحوه تجلى قرآن محكم و قرآن مفصل كتاب احكمت آياته ثم فصلت من لدن حكيم خبير [2]در وجود وارثين يكى پس از ديگرى متجلى خواهد شد، چون بين ارث گذارنده و وارث يك نسبت واقعى بايد باشد، همه چيز به همه كس ارث نمىرسد، سلطنتبه فرزند وزير يا وكيل ارث نمىرسد، فن طب طبيب به فرزند فلان روفتهگر ارث نمىرسد علم عالم به فرد جاهل و غير قابل ارث نمىرسد.و از اين دريچه مىتوان تماشا كرد كه وارثين قرآن مجيد از تمام افراد بشر شبيهتر و نزديكتر به پيغمبر اكرم بوده و بلكه در صفات و صفاى باطن و استعدادات تلقى حقايق و بواطن قرآن مانند رسول اكرم وسيع الصدر و قوى القلب مىباشند. و بنابر همين نكته خدا مىفرمايد: ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا «كتاب را به بندگان برجسته و برگزيده كه آنها را از ميان جميع بندگان خود اختيار و انتخاب نموده و صافى و پاك آنان را برداشتيم سپرديم»، چون معنى اصطفا برگزيدن و انتخاب چيز صافى و بىغل و غش مىباشد.و جمله من عبادنا ظاهرا بيانيه است چون عبادنا براى تشريف، اضافه شده است و مىخواهد بفرمايد كه: آن برگزيدگان و وارثان قرآن بندگانى هستند كه به ما نسبت بندگى و عبوديت دارند، مانند قول خداوند عزوجل: و سلام على عباده الذين اصطفى [3] «و سلام بر بندگان خدا آنان كه برگزيده استخدا آنان را». اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد از این که به من سر می زنید ممنون اومدم براتون پیام بفرستم نشد اومدم تو وب لاگتون نظر بنویسم نشد بابا این کد که باید بدیم اصلا نمیاد که این چه وضعشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بهتر دیدم همین جا برای همه شما پیام بزارم طی این چند روز که همه در جریان هستید فقط و فقط به خاطر امام علی النقی فقط برای این که اسم اون امام مهربان رو تکرار کرده باشم فقط برای این که بگم امام دهم تنها نیست و بگم یا صاحب الزمان اقا جان درست از دستم کاری بر نمی اد اما همین رو که می تونم انجام می دم . وب لاگی رو زدم تا یک وب لاگ به نام اقا اضافه کنم خواهش می کنم شما هم بهش سر بزنید و منو یاری کنید تا به این نامرد ها نشون بدیم که ما ی جا نمی شینیم اگه حرفی نمی زنیم به خاطر اینه که رهبر و امام ما خامنه ای کبیر اجازه نمی ده وگرنه بهشون نشون می دادیم http://kanizesamera.blogfa.com/ حتما بیایید منتظر هستم امام برگزيدة از ميان بندگان است
وارثين كتاب همه از اولاد فاطمه هستند

آیت الله مکارم شیرازی(حفظه الله): «هرگونه اهانت به امامان معصوم(ع) موجب ارتداد است.»
حضرت آیت الله مکارم شیرازی در پاسخ به یک استفتا ، هر گونه اهانت به ائمّه ی اطهار (ع) را موجب ارتداد دانست(ند).
در این استفتا و پاسخ آن آمده است:
«نظر به این که اخیراً فردی به نام شاهین نجفی(لعنة الله علیه و علی امثاله) که از خوانندگان موسیقی در خارج از کشور می باشد،در قالب متن شعر و ارائه ی تصویری موهن به ساحت مقدّس حضرت بقیّة الله العظم(عجّ) و امام علی النّقی الهادی(ع) و گنبد مقدّس حضرت علی بن موسی الرّضا (ع) اهانت کرده و در جهت ترویج این اهانت،فایل صوتی و تصویری آن را در پر بیننده ترین سایت های اطّلاع رسانی قرار داده است، خواهشمند است تکالیف شرعی شیعیان و دوستداران اهل بیت(ع) را در این زمینه بیان فرمائید.
هرگونه اهانت به مقام شامخ امامان معصوم علیهم السّلام و توهین آشکار به آن ها اگر توسّط فرد مسلمانی صورت گیرد،موجب ارتداد است و اگر توسّط غیر مسلمانی باشد، داخل در عنوان ساب النّبی (ص) می باشد.»
«حقیر جانثار مهدی»
و آخر تابع لهم علی ذلک
اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین (حاربت الحسین)
و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله
اللهم العنهم جمیعاً
.
.
.
اللهم العن شاهین نجفی و العن سلمان رشدی
سبّ در لغت به معنای فحش و ناسزا و اهانت است و اما در اصطلاح روائی، فقهی و حقوقی، سب، معنای ویژه ای دارد و به ناسزا گوئی خاصی اطلاق می گردد سب در روایات، منابع فقهی و حقوقی، عبارت از این است که: کسی پیامبراعظم علیه السلام یا یکی از ائمه هدی(علیهم السلام) و همچنین حضرت فاطمه زهرا را ناسزا بگوید[خویی، ابوالقاسم، تکملة االمنهاج الصالحین، تک جلدی، ص 43]. در این صورت، دشنام دهنده محکوم به قتل است و هر کسی بشنود کشتن دشنام دهنده، بر او واجب است.
در کتاب شرایع الاسلام،به جواز کشتن، نظر داده شده است «من سب نبیا جاز لسامعه قتله ما لم یخف الضرر علی نفسه او ماله او غیر من الایمان وکذا من سب احد الائمه» [حلی، محقق، شیخ ابوالقاسم نجم الدین، محمدبن الحسن الهذلی) شرایع الاسلام، ، ج8، ص 58، چاپ بیروت- لبنان 1409] و کشتن او منوط به اجازه امام و حاکم شرع نیست البته بشرطی که مستلزم فتنه و خوف تلف نفس و مال خود و مؤمنین نباشد.[رجوع شود به کتاب « الفقه » شیرازی،ج 87،ص 386 به بعد]
حکم ساب النبی در ادله اربعه و بین تمام مسلمانان قتل است و نیز روايات معتبر زيادي در حکم مسئله سبّ امام علي(ع) و ساير امامان(ع) و صديقه طاهره(ع) وجود دارد که بر قتل سابّ اهل بيت و امامان دلالت دارد.
برخی از احادیث در این باب
امام رضا(ع) فرموده اند: «من ذکر السيد محمداً(ص) او واحداً من اهل بيته الطاهرين بالسوء و بما لايليق بهم، اوالطعن فيهم – صلوات الله عليهم- وجب عليه القتل» (مجلسي، 1403 ق، ج 79، ص 22/ محدث نوري، 1408 ق، ج 18، ص 106)؛ شخصي که سرور و آقا حضرت محمد(ص) يا يکي از اهل بيت پاکش را به بدي يا به آنچه شايسته و لايق آنان نيست يا با طعن و تمسخر آنان، ياد کند، قتلش واجب مي شود. مطابق اين حديث رضوي، مجازات هر نوع اهانت به نبي و نیز اهل بیت علیهم السلام وجوب قتل است.
احاديثي از رسول اعظم حضرت محمد(ص) در مسئله ساب النبي وجود دارد. در اين احاديث، تعبيرهاي «سبّ»، «شتم»، «نيل» و «ذکر» به کار رفته که همگي به يک معنا هستند و يک مطلب را مي رسانند و بر ناسزاگويي، بدگويي، دشنام، تنقيص، تضعيف و استخفاف دلالت مي کنند. (مقدس اردبيلي، 1403 ق، ج 13، ص 171 / گلپايگاني، 1412 ق، ج2، ص 245) دليل عمده کيفر قتل ساب النبي، روايات معتبر فراواني است که در اين موضوع در کتاب هاي حديثي قرار دارد.
محمدبن مسلم از امام محمدباقر(ع) نقل کرده است: مردي از قبيله هذيل رسول الله را سبّ مي نمود. گزارش و خبر آن به پيامبر رسيد. پيامبر فرمود: کيست اين مرد را کيفر دهد؟ دو مرد از انصار بلند شدند و عرض کردند: ما اي پيامبر خدا! آن دو رفتند، به عربه محل اقامت مرد هذيلي رسيدند. جست و جو کردند، او را يافتند. او مشغول گوسفند چراني بود. به وي سلام نکردند. او پرسيد: شما کيستيد و نامتان چيست؟ گفتند: آيا تو فلاني فرزند فلاني هستي؟ پاسخ داد: آري. از مرکب فرود آمدند، گردن او را زدند و برگشتند. محمدبن مسلم مي گويد: پس از شنيدن اين داستان، از امام باقر(ع) پرسيدم: آيا اگر امروز مردي پيامبر را سبّ نمايد کشته مي شود؟ امام فرمود: اگر بر جانت نترسي، پس او را بکش! (کليني، 1401، ج 7، ص 267 / تميمي مغربي، 1379 ق، ج 2، ص 459 / طوسي، 1407 ق، ج 10، ص 85 / مقدس اردبيلي، 1403 ق، ج 13، ص 171 / فيض کاشاني، 1411 ق، ج 15، ص 492، ص 496 / طباطبائي، 1418 ق، ج 16، ص 55 / حر عاملي، 1387 ق، ج 18، ص 460 / نجفي، 1981 م، ج 41، ص 434-433) در این حدیث دو معصوم پيامبر(ص) و امام باقر(ع) مجازات قتل را براي ساب النبي تعيين نموده اند؛پيامبر(ص) فرمان به اجراي کيفر داده اند و امام باقر(ع) نيز با عبارت «فاقتله» امر به قتل ساب النبي(ص) نموده اند که وجوب قتل را ثابت مي کند. البته براساس بيان امام باقر(ع)، اگر قتل ساب النبي خطر جاني براي انسان نداشته باشد و بتواند با هوشياري و بي خطري او را بکشد واجب است.
در عصر امام صادق(ع) يکي از اصحاب ايشان سيزده تن از ناصبي ها و اهانت کنندگان به امام علي(ع) را به قتل رسانده ست و امام پس از شنيدن اقدامات وي، او را از آن کارها باز نداشتند و تنها اذن گرفتن از امام را به او يادآور شدند. امام موسي بن جعفر(ع) نيز پس از شنيدن گزارش علي بن حديد مبني بر اهانت محمدبن بشير به مقام امام، وي را مهدورالدم و ريختن خونش را حلال اعلام کرده و علي بن حديد را به اجراي حکم اعدام محمد بن بشير تشويق نمودند. (حر عاملي، 1387 ق، ج 18، ص 463 و 464 / نجفي، 1981 م، ج 41، ص 435-436)
عبدالله ابن مسلم العامری از امام صادق علیه السلام روایت می کند: قال : قلت لابی عبدالله علیه السلام ای شیئ تقول فی رجل سمعته یشم علیا و یبراء منه؟ فقال : لی هو والله حلال الدم و ما الف بینهم برجل منکم دعه. به حضرت امام صادق علیه السلام عرض کردم چه می فرمایید در حق مردیکه به علی علیه السلام دشنام دهد و از وی اظهار برائت نماید؟ حضرت فرمود قسم به خداوند عالم خون او حلال است و خداوند عالم بین آنان و شما دوستی قرارنداده و وقتی نتوانستی او را بکشی او را ترک کرده و از وی دوری نما.
زراره از امام باقر علیه السلام روایت می نماید: اگر کسی در مجلسی بنشیند که در آن به یکی از ائمه هدی علیهم السلام دشنام داده شود، و آنکس قدرت و توانائی داشته باشد تا مجلس را به هم بزند و جماعتش را متفرق سازد ولی خودداری کند خداوند احدیت، به جهت انجام ندادن آن، در دنیا برای او لباس ذلت و خواری پوشانیده و در آخرت هم او را عذاب خواهد کرد.[وسائل اللشیعه، (کتاب حدود) ]
کيفر قتل براي ساب النبي(ص) اتفاقي و اجماعي است. قتل ساب النبي از مسائل اجماعي شيعه و سني است که بسياري از فقيهان هر دو گروه بر اجماعي بودن آن تصريح و تأکيد دارند. از اين رو، مي توان آن را اجماعي جهان اسلام دانست و در فقه شيعه حکم ساب النبي و ساب الامام يکي است و دلايل معتبر قتل ساب الامام به طريق اولي در مجازات ساب النبي جاري مي باشد.
گفتنی است که در توهین اخیر به امام هادی علیه السلام نیز حضرت آیت الله مکارم شیرازی در پاسخ استفتائی بیان فرمودند: هرگونه اهانت به مقام شامخ امامان معصوم (علیهم السلام) و توهین آشکار به آنها اگر توسط فرد مسلمانی صورت گیرد موجب ارتداد است و اگر توسط غیر مسلمانی باشد داخل در عنوان سابّ النبی(صلی الله علیه وآله) می باشد.
در پایان باید گفت بي شک، براساس احاديث نبوي و احاديث امامان مجازات ساب النبي همچنین ساب الامام اعدام است و اقدام بر اجراي اين حکم الهي، عبادت و فضيلت و ياري خدا و رسول خدا و عامل رستگاري است و توفيق در قتل ساب النبي و ساب الامام عامل خشنودي خدا و رسول خداست.
برگرفته از سایت نور اسمان
By Ashoora.ir & Night Skin



